![]() |
![]() |
بخش اول جهان مطلوب سهراب سپهری ........... جهان مطلوب سپهری
میراث ارزشمندی را که سهراب سپهری برای تمام دوستداران خود باقی گذاشت ، زیر بنای یک جهان آرمانی وایده آلیستی است که در آثار وی تجلی پیدا می کند . این آرمان که به اسم جهان مطلوب سپهری تعبیر شده است ، نوعی بینش خاصّ نسبت به آرمان های انسانی وحتی خود انسان است که همواره نظرهای بیشتر منتقدین را به سوی خویش جلب کرده است . این جهان بینی آرمانی که نوعی تفکّر خاصّ را به همراه دارد ، در ادبیات فارسی تنها در گلستان سعدی به چشم می خورد و بعد از آن ، در آثار هیچ نویسنده یا شاعر دیگری دیده نمی شود تا این که در شعر سهراب سپهری به آن برخورد می کنیم .
برداشتی را که وی از جهان ، مردم کوچه وبازار ، فرهنگ عامیانه ، گل ها
وگیاهان و مظاهر جدید قرن دارد ، نو عی برداشت ونگاه تازه است که اگر در
آن با دقّت بنگریم خواهیم دبد که یک یک تفکر جدید و یک نوع اندیشه ی
خاصّ است که حاصل روح روستایی سپهری و همچنین وجود رگمایه های
عرفانی در شعر او به سبک عرفان بودا و مشرق زمین است . آرمانی که سپهری پیرامون آن در اشعارش سخن می گوید ، وبا تجسم سمبل های
خاصّ بیان می گردد ، نوعی اندیشه ی جدید وبسیار ارزشمند است که کمتر
می توان برای آن نمونه ای را ذکر کرد .
با این تفضیل او ابتدا دین خود را معرفی میکند :
}.... من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه ، مهرم نور دشت ، سجاده ی من
من وضو با تپش چشمه ها میگیرم
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف
در پشت نماز پیداست ...
من نمازم را ، پی تکبیره الاحرام علف می خوانم ....{
سپهری در مقابل عادات کهنه و برداشت های فولکلوریک نیز بینش خاصّی دارد ، وی می گوید :
}... من نمیدانم که چرا می گویند :
اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست !
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست !
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد....؟! {
سپهری در مقابل این گونه بینش ، همگان را دعوت می کند که غبار عادات را از روی چشم ها برداریم و به گونه ای تازه تر به جهان اطرافمان بنگریم وهر چیز را به طور دقیق و به صورت واقعی اش ببینیم :
}... چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد ....{
به این طریق است که سپهری همه را دعوت به نیکی می کند . این گونه سخن ها در شعر وی بسیار زیاد است . سپهری فلسفه ی زندگی خود را در شعر )وپیامی در راه( بیان میکند . این شعر بسیار موفق است که سپهری شرح بازگشت خود را بیان می کند ودر آن جهان مطلوب خود را بازگو می کند :
}... روزی خواهم آمد وپیامی خواهم آورد .
در رگ ها ، نور خواهم ریخت
وصدا خواهم درداد: ای سبدهاتان پر خواب ، سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید .
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد .
زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !
دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت .
جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم ، شبنم .
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است
کهکشا نی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ، دبّ اکبر را برگردن او خواهم آویخت
هرچه دشنام ، از لب ها خواهم برچید
هرچه دیوار ، از جا خواهم کند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد ، بارش لبخند !
ابر را ، پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق
سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد
وبه هم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها
باد بادک ها را به هوا خواهم برد
گلدان ها را آب خواهم داد
خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد ، سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت ....{
![]() |
![]() |